شمس الدين رشديه
89
سوانح عمر ( فارسى )
جاننثار تا شنيدم بهر وسيلهيى بود قربان ، يكى بدست آوردم كه تقديم حضور مبارك كنم . ما نوكرها بايد از همه جهت مراقب آقا و ولينعمت خود باشيم ، قربان » . از اين شبنامه عين الدوله چطور آتشى شده است بجاى خود . او تا در سوزوگداز است سفره ديگرى برايتان باز ميكنيم - پرس ديگر از غذاى ديگرى تناول فرمائيد ، با نغمه ديگرى از طنبور ديگرى بشنويد . و بدقت توجه فرمائيد . اين همان نغمه است كه تقىزاده كه خود از شاگردان دوره اول مدرسه رشديه تبريز و همدرس مرحوم شريفزاده بود ، دربارهاش گفته بود : « آقاى رشديه « تنبيه الغافلين » شما ، نهتنها اولين درس مشروطيت و آزادىطلبى بود ، بلكه آخرين درس مشروطيت و آزادى هم همانست » . در هفدهم ربيع الاول 1323 قمرى ، رشديه بنام « كفاية التعليم » جلد اول كتابى براى درس فارسى و املاى شاگردان چاپ كرد ، و در كلاس سوم مدرسه ما و اكثر مدارس تدريس ميشد . در آخر كتاب بنام « تنبيه الغافلين يا ارشاد الطالبين » ، صفحاتى چاپ شده بود كه اسما « معاهدهايست بين مدير مكتب رشديه و اجزاى مكتب رشديه » ، مورد توجه مردم شده در كمترين وقتى سه هزار جلد كه طبع شده بود تمام شده ، در همانسال بچاپ دوم نياز افتاد . و در پنج هزار جلد در هفدهم ذى الحجه همان سال نيز چاپ و بسرعت به فروش رفت ، و ولوله غريبى در شهر ميان خواص و خوانندگان انداخته بود . شايد از اولين كسانى كه آن را خوانده و خيلى عصبانى شده باشد عين الدوله باشد . و در آن شب ملاقات با رشديه گفته بود ، « بخصوص نوشتههاى شما » ، اشاره به همان كتاب بوده . اين چند صفحه آخر كتاب ، در حقيقت مكمل نيشهاى دلخراشى بود كه در هر صفحهاش با عبارات مختلفه بر پيكر نحس استبداد وارد ميگشت . يا تيرهاى دلدوزى بود كه بر ديده مستبدان و خيانتكاران مىنشست ، و همه درباريان ، بخصوص عين الدوله را سخت متغير كرده ، منتظر فرصت بود كه رشديه را خرد كند . و توفيق هم پيدا كرد و تفصيلش در آتيه بيايد . اينك آن چند صفحه عينا نقل مىشود : تنبيه الغافلين يا ارشاد الطالبين معاهدهئيست كه در جواب عريضه اجزاى مكتب ، فيما بين ايشان و مديريت مكتب صورت تحرير و امضاء يافته است : در تاريخ غره ربيع الثانى هزار و سيصد و بيست و سه هجرى قمرى ، مكتوب ذيل بامضاى عموم اجزاى مكتب تقديم شده ، درخواست معاهده محكمى كرده بودند كه تبديل راى را در آن مجال نباشد . و چون درخواست ذيل در چنين ارادهيى البته موقع قبول داشت ، و بلكه وجها من الوجوه امكان تمرد نبود ، فصول ذيل را نوشته بطبع رسانيده سند محكم بدست اجزا سپردم كه دلگرم و متحد بر انجام سهام مكتب اشتغال بمانند ، و از خداوند متعال توفيق سعادت ميخواهم كه مرا از قدرت غلبه بر نفس اماره مسلوب بفرمايد .